دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خدا بود که از کنارم گذشت و چیزی گفت من زدم روی شانه اش سوال کردم چی ؟ برگشت و نگاه کرد و کسی را ندید - کسی هم نبود - دانه های خیس روی شانه هایش چکیده بود با این حال گفت : باران - چیزی نگفتم من به کسی - در دلم فقط زمزمه اندوهگین ابرها بود و برگشت و رفت من نگاه کردم به رد پاهاش و فرو ریختم در چاله هاش یا به قول شما گریستم گریستم گریستم .

1391/04/04 - 21:34
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)