دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی زنگ کلاس رو می زدن، مرحوم استاد قمشه ای همینطور به شعر خوندنش ادامه می داد. جوری با شوق و اشتیاق می خوند که انگار ابیات دارن مثل بارون توی ذهنش می بارن؛ واسه ی همین، کسی دلش نمی اومد به استاد اعتراض کنه یا بهش یادآوری کنه که زنگ رو زدن! از طرفی بعضیا عجله داشتن و می خواستن زود برن. اون موقع هم اینطور نبود که دانشجوها بدون اجازه از کلاس بیرون برن. تو این جور مواقع، مثل همیشه، فقط آقای بهشتی بود که می تونست با ادب و احترام منحصر بفردش ، زمان کلاس رو به استاد یادآوری کنه. خیلی موقر و متین جلو می رفت و با همون لحن خاص و دوست داشتنیش می گفت:" ببخشید استاد! زنگ کلاس رو زدن". بعضی وقتا ، استاد که انگار از خود بی خود شده بود، همینطور به شعر خوندن ادامه می داد؛ ولی آقای بهشتی که خیلی صبرش زیاد بود، بی ادبی نمی کرد؛ منتظر می موند تا تو یه فرصت مناسب دیگه، زمان رو به استاد یادآوری کنه. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خاطره ای از شهید سید محمد حسینی بهشتی/

1391/04/07 - 19:52
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)