اصرار فایده ای نداشت. هر کاری کرد، مادرش اجازه نداده بره آبادان. می گفت:" نمی خواد راه دور بری؛ برو همین دانشکده ی مهندسی تهران". جواد هم وقتی دید مادرش راضی نیست، قید دانشگاه نفت رو زد و گفت:" من عاشق رشته ی مهندسی نفتم و دوست دارم برم آبادان. مطمئنم اگه نرم، آینده ام خراب میشه. ولی چون مادر راضی نیستن نمی رم؛ هر چی ایشون بگن همون کار رو می کنم". اینو که گفت، دل مادرش نرم شد و دیگه مخالفت نکرد. ـــــــــــــــــــــــــــــ خاطره ای از شهید محمد جواد تندگویان/ حکایت آن مرد غریب، ص18 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خشنودی پدر و مادر، رضای خداوند است؛ و خشم الهی در غضب پدر و مادر است.