دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

alex
alex
alex1991

پرنده بر شانه های انسان نشست انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : من که درخت نیستم .پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز خندید پرنده پر زد و رفت انسان رد پرنده رو دنبال کرد تا اینکه چشمش به یه آبی بزرگ افتاد و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی

1391/04/08 - 13:46
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)