دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ASHKAN: ورق می خورد شب ، با پنجه ی تقدير در باران ومی رقصيد عطر ِ كال ِ كاج ِ پير در باران نگاه ِ بـِركه ، سرشارازتب ِ رويای وارونه ومی روييد از ژرفای آن تصوير در باران .................................................. ميان ِ چشم ها مانده ست سرگردان ، هزاران سال خمار ِ خواب های خيس وبی تعبير در باران دل ويك گوشوار ِ كاغذی ، انگيزه ی بودن ومن ، باران نديده ، دختری دلگير د ر باران صدای خيس ِ مردی درگلوی تار می روئيد كسی مثل خودم، مثل خودش درگير در باران به جرم ِ بی گناهی ، دارهای چشم ها می دوخت به سرتاپای من ، يك درد ِ دامنگير در باران غمی كم كم خودش را دررگ ِ ديوانه ام می ريخت جنون بود وتب ِ رقاصی ِ زنجير در باران جنون بودآن شب وآئينه ای صد پاره دردستم ومن حل می شدم با آيه ی تكثير در باران

http://facebook.poemse.com/view/post:632984
1391/04/08 - 18:36 توسط فید
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)