دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ساعت هشت و نیم وارد مدینه شدیم .......تا به حال همچه دردی نداشته ام بگمانم بعلت این لنگه و پاچه ی باز باشدوآخر زیر این دشداشه فقط یک شلوار کوتاه بپا دارم . خدایی بود عقل کردم و از جده یک پتو خریدم . وگرنه در همین قدم اول قزلقورت کرده بودم ...آه! بابا تو هم ! آمده ای حج و آنوقت اینهمه در بند خود بودن؟اگر مردی این دواخانه ی قراضه سفری را فراموش کن. و اصلا خودت را ... ! (جلال آل‌احمد / خسی در میقات)

1391/04/09 - 18:57 در از کتاب ... .
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)