دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

با مداد رنگی هایم یاد خوب آمدنت را نقاشی كرده ام و جاده سفید رفتنت را خط خطی .... روز تولدم را سیاه و روز مرگم را... واژه هایی كه نقش می بندند روی كاغذ برایم بی رنگند! و نفس هایی كه حبس می شوند درون حنجره ام بی حرف آه ... " دوســـــــــــــــــــــت دارم بمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــرم " تا دیگر پذیرای غم و اندوه نباشم شوره زار قلبم محتاج باران است خدایــــــــــــــــــــــــــابگو باران ببارد ... و باز هق هق گریه این آهنگ بی كلام و تكراری اجازه سخن نمی دهد ساكت و خاموش پی چیزی می گردم كه سالهـــــــــاست زیر خروارها برگرز سفید پنهان شده بود ... تا حال از خود پرسیده ای ؟ سرنوشتم را تا كدامین معبد بی نام خواهی برد ؟! گناهم چیست ؟ كه اینگونه در این زندان اســـیرم بـــــــــــــــــار غـــــــــــــم سنگین و طاقت فرساست یاریم كن یاریم كن ....

1391/04/12 - 23:45 در Coma
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)