دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از بس نیامد و بپایش اشک ریختم دیگر خشکسالی را در چشمانم حس می کنم امان از یک قطره، فقط چشمِ باز به گوشه ای می نشینم و با خود زمزمه می کنم و تلقین می کنم: که او خواهد آمد و ابر بجای من گریه می کند و رعد فریاد مرا می زند!! و پنجره ضجه می زند... ببین ...همه را چشم به راه کرده ای ...

1391/04/13 - 16:01 در چرکنویس های نون و میم
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)