اگر يك شب خدا بودم!!!!!! اگر یک شب خدا باشم ویک شب بنده ام باشی تو را از مال دنیا بی نیازت می کنم آن شب تمام ماه رویان زمینی را برای آن شبی که بنده ام هستی برایت بنده می سازم اگر یک شب خدا باشم ویک شب بنده ام باشی نمی خواهم که از روی نیاز آن شب تو با تکرار نامم یاد من باشی که با آواز اول خوب می دانم چه می گویی و می دانم چه می خواهی که معنی خدا بودن در این باشد که یاد بنده در مانده ای باشی ندایی از آسمان آمد بیا بیا امشب خدایی کن مرا با مرکبی زیبا به سوی آسمان بردند در آن شب من خدا بودم و هرکس را نیازی بود یکی از دست فرزندش که شبها باده می نوشید می نالید گرفتم جان فرزندش ز هر کس شکوه ای می شد گرفتم جان او را تا نباشد داد و بیدادی تو را دنیایی عاشق بود تمام عاشقانت را در آن شب قلب بشکستم چرا؟ چون عشق من بودی در آن شب در کنار تو سراسر باده نوشیدم باده نوشیدم نوشیدم نامم از شکوه افتاد همه نام مرا با کفر بردند با کفر کفر خداوندا گنه کردم خطا کردم نمی خواهم خدا باشم همان بهتر که من بنده و تو تنها خدا باشی.
1391/04/17 - 14:37 در
Coma