دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من بهار را از مقدس ترین روزهایی می دانستم که گذراندم و قدیسه ترین انسانی بودم که فقط خوبی را تجربه می کردم مرگ را زیباترین نشانه ی عشق خدا به انسان می دانستم و گناه را زیباترین شکل عشق شیطان به انسان بهار را نیکو ترین فصل می دانستم تابستان را نشانه ی عشق می دانستم پاییز را یک تجربه و زمستان را پایان یک چیز خوب و یک شروع دوباره برای داشتن چیز خوبی دیگر و رنج نا مفهمومی بود که هیچ چیز نمی توانست آنرا به من بفهماند گذشت و گذشت... گاهی انسان میان مفهوم و نامفهوم گیر می کند گاهی دنبال نامفهوم رفتن تمام زندگی و وجودشان را نا مفهوم می کند وقتی چیزی با تمام نامفهومی هایش شروع شود با تمام نامفهومی هایش هم تمام می شود و چه سخت است در بیرا هه های نفهمیدن جا ماندن و بیهوده رفتن و عبور کردن وقتی رسیدن را نامفهوم می دانی وقتی که ایمان کسل آورترین کلمه ای می شود که تا به حال شنیده ای و خدا را نامفهوم ترین مفهومی می دانی که حتی نمی دانی آیا برایت یک مفهوم است یا یک نا مفهوم! و در انتها به هیچ می رسی ! ... .

1391/04/17 - 22:01 در Coma
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)