دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیگر طاقت نداشت.از پارسال که جنازه "حمید را توی همین جزیره مجنون جا گذاشته بود و اجازه نداده بود بیاورندش،مدام گوشه و کنایه شنیده بود....یعنی آنها که زخم زبان میزدند میدانستند "حمید" دست راست و چشم "مهدی" بود....جانش می سوخت، خسته بود ...دلتنگ بود....دستهایش را بلند کرد و از خدا خواست که جنازه خودش هم برنگردد...نه اصلا جنازه ای ازش نماند.....آنهایی که دعای مهدی را شنیده بودند به چشم خودشان برآورده شدنش را هم دیدند....وقتی توی ساحل دجله تیر خورد و انداختنش توی قایق که بیاورندش عقب، عراقی ها قایق را با آرپی جی زدند.....اگر چیزی از "مهدی باکری " مانده بود هم، دجله با خودش برد....

1391/04/20 - 11:39 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)