من الان كنار بارون بودم جاتون خالي بود خودم بودم و خودم با ياده تو با بارووووون
دستاي خيس بارون اشكامو با خودش به دل خاك مي برد
با هم بلند مي خنديديم به درد و غصه هامون ولي دردام نمي ذاشت
از دل من در مي اومد و لبامو مي بست تا بغض من سخت وتلخ بشه
بارون دلش به حاله من سوخت تندوتندتر باريدن گرفت بغض تلخ من هم شكست
رو شونه هاي بارون تنها جايي كه ميتونم غم رفتن و نبودنت رو فرياد بزنم
آخه بارون هم بغض داره تو صداش غم و داره مي باره
تنها اين تن خيس بارون مي فميد كه من غم نداشتنتو چطور تو تن نيمه جونم پنهون كردم
و نمي ذارم كسي بفهمه كه تو رو ندارممممممممم