دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آری امروز منم...توی تابوت دراز.. روی دستان بلند مردم...همچنان میبرنم... روبه قبرستانگاه..همه فریاد زنان "لا اله الا الله"..پدرم اشک به چشم..مادرم خون به دل..خواهرم جیغ کشان... دگری نعره زنان…همشان میگریند...در فراق من زار...به کجا میبریدم؟!...لحظه ای صبر کنید...بگذارید زمین این تابوت.. تن من لرزان است...همچو بیدی که سر افکنده به باد!!.... حرف بسیار در این دل دارم..... پس نشینید و به حرف دل من گوش کنید.. اولش ای پدرم؛...تو که عمری چو چراغی به سرم تابیدی....و ندانستم من ... قدر این نور چراغ... قدر این معجزه را؛... پدرم ، منشین از غم من روی زمین...که شکستی کمرم را.. و تو ای باغ بهشتم، مادرم ..تو که لالایی عشقت هنوز به دلم میخواند،...لایی لایی پسرم...لایی لایی پسرم..و چه کردم من .. در جواب اینها..غیر از اینکه دادم ..روزگارت بر باد!!..مادرم.. تو مریز اشک به قبرم...که سوزد جگرم...و گل باغ بهشتم،خواهرم؛...با تو من راز دلم را گفتم،. این که عاشق بودم...این که پر پر گشتم...این که از عشق فراتر گشتم...خواهرم،..خواهش من این است.. که بخواهاز آنان...روی سنگ قبرم بنوکه او.. همچنان عاشق اوست

1391/04/23 - 17:53
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)