تویی جاودانه به فرهنگ و ویر تویی دیدگاه همه مردمان که مانی سرافراز تا جاودان ... تو زیباتری زآنچه من خواستم جهان را به نامت بیاراستم نخستین چو خورشید گیتی فروز برآید که شب را رساند به روز کند آفرین بر تو و مهر تو گشوده کند چهر بر چهر تو پس از گردش نیمروزی خویش بر آهنگ رفتن نهد پای پیش نگاهش، به سوی تو بردوخته است رخش ز آتش مهر تو سوخته است جهانی پر از پاکی دیر پای به خاکت نهفته به پاکیزه رای *** جهاندار کورش، ابا زیب و فر درین خاك خفته به چندین هنر خداوند داد و خداوند مهر خداوند کیهان و گردان سپهر ابا زایش کوروش نامدار سپاسی نهادست بر روزگار چو نامش درخشیدن آغاز کرد زمانه به دل، نغمه ای، ساز کرد جهان، زو به هنجار آمد نخست به داد و خرد روی گیتی بشست هنر شد شکوفا، ز آیین او زمین پر ز آرامش و، رنگ و بو ره بخردان بود و، هم رهگشای به هر کشوری، نیک بگذارد پای درفشی ز شاهین، برافراشته که بر اوج، مهری فزون داشته چنان چون به رزم و به بزم و شکار به مردی و نیکی، به هر روزگار ندیدست کس نیز، همتای او بدان چهره و، برز و بالای او همه دل به مهرش همی داشتند درفشش به هر مرز ، برافراشتند