پنجره های عبور بسته اند ..و آن قدر شاعر نیستم که رازهایت را سرک بکشم .اصلا کسی نیستمکه بلند بلند مرا از یاد میبریو ترانه هایت هم رنگ روسری مرا تحملنمیکنندسیاهی موهایم از شب می گذرد واین رشته های محکمدیگر مهتاب های تو را طوفانی نمی کند ...!.پنجره های عبور بسته اندو من از دار سکوت آویزانم .عفونت تنهایی مرا به گند کشیده ..به ورشکستگی واژه ها .تمام عقربه های دنیا ایستاده اند !هنوز ته مانده های من قطب نمای تو را دقیق نشان میدهد.به یک فنجان دلبستگی گس دعوتم کن ...به ابتدای خودم ..
1391/04/24 - 12:40 توسط موبایل در
میکده