دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

天使
天使
lady_rosha30

بچه که بودم بابام منو برد بهداری واکسن بزنم تا چشمم خورد به آمپول خون گریه میکردم ,التماس میکردم چند نفر گرفته بودنم منم زجه میزدم(بار روانیش خعلی زیاد بود) الکل رو که زد به بازوم گفتم تمومه کارم به عنوان آخرین حرفم گفتم *یـــــــا حـسیــــــــــــــــــن شهیــــــد* آقا همه پرسنل بهداری از خنده موزاییک میخوردن

1391/04/25 - 04:30

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)