دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چشم هایت گرد شود قلاب بیندازی مکث کنی و بعد ترس به استخوان هایت برسد شرابی جا افتاده موهایی گندم گون برکه تپق بزند قطراتش را لا به لای رشته موهایت خواه بخواهی و خواه نخواهی نخی نامرئی تو را آویزان خود کند آن طور که سوزان آفتاب قلیان حباب فروزنده و عرق کشان نه می کشدت و نه زندگی می بخشد صیادی که خودت هستی صدای به هم خوردنی بیاید و تکان تکان بخوری آن وقت آرام به خودت برگردی آرام از ذره بین بطری از آینه های آب از زیستنی اندوهگین گاهی لذتی که در تقلا هست در مرگ نیست

1391/04/26 - 23:12
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)