دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بی.....خیال سلانه می روم و بیخیال بی "خیال"ی که به دست های تو خوش بود بی "خیال"ی که خیال نداشت شاعر شود اصلا! فاصله ها کم بودند می شد جاده ها را تا کنم و در چمدان کوچکی هر کجا که می روی ببرمشان! می بینی!؟ مشکل از فاصله ها نبود مشکل از خودِ شما بود آقا! که روح بتهوون را شبانه دزدیدی و شبانه هم رفتی! که حالا من با پاشنه های خوابیده سلانه می روم و بیخیال ده گانه ی کیشلوفسکی را... نه گانه ی بتهوون را... هشت... و روی هر هفت نُت دنبال ردِ روحی می گردم که با کفش های تو رد شده باشد!

1391/04/27 - 11:49 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)