دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از سنگر رفت بیرون وضو بگیرد. برای عملیات مهمات کم داشتند. رفته بود توی فکر. پیرمردی آمد و کنارش ایستاد. لباس بسیجی تنش بود. فکر می کرد قبلا جایی دیده اش، اما هر چه فکر میکرد ، یادش نمی آمد کجا. پیرمرد بهش گفته بود " تا ائمه را دارید ، غم نداشته باش. توی این عملیات پیروز می شید. عملیات بعدی هم اسمش بیت المقدسه. بعد هم تو می ری لبنان. دیگه هم بر نمی گردی " گریه می کرد و برای من تعریف می کرد.

1391/04/27 - 14:12
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)