دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نفهميد که محضردار چه مي­گفت. تنها با اشاره دست به او می فهماند که بايد کجا را امضا کند. همه چيز به پايان رسيد. بعد شوهرش امضا کرد. آنوقت شوهرش زودتر از او از اتاق بيرون رفت؛ بدون اين که با او وداع کند. فهميد پس از هفت سال تازه رسيده بود به روز اول. ناخودآگاه دست‌هايش را روي شکمش گذاشت. بعد هم با خود زمزمه کرد: «مهم نيست، اگر رفت به جاي آن کسي ديگه‌اي را دارم که تنها نباشم.»

1391/04/27 - 19:34 در چهار راه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)