وارد پـارک که میـشوی . همـه مثل بچه های خوب سـاکت نشسته اند و هر کس سرش به کـار خودش گـرم است ..یکـی روزنامه میـخواند .. یکـی آهنگ گوش میـکند..یکـی دیگـر لاو میـترکاند ... یکـی هم مشغول خوردن است با بغل دستـی اش.. بَه بَه .. چه مملـکت گل و بلبلی ..!!!با اینهمـه فشار اقتصادی . سیاسـی و اجتماعـی که وجود دارد عجب مردمان با آسایشی داریـم ...ما!!؟؟فقـط کا[!]ت که بلـوتوث گوشی ات را روشن کنـی ... تا با سیلی از نامهای عجیب که نه ... غریب مواجه شوی ...تازه میـ فهمی نخیر به همین سادگـی هم نیست ...در میـ یابی همان بابابزرگ که روبه رویت نشسـته است و سرش را توی روزنامه فـرو برده و چنان گـرم خواندن مطالب خواندی روزنامه است که انگار تمام کلمات را تا نَبلعد ول کن ماجرا نیست .... بدش نمیـآید که به پیشـنهاد ( باشرمانه یا بی شـرمانه اش ) فکـر کنی... و آن یکی که دارد برای دوستش خاطراتش را تعریف میـ کند ميان خـاطره گفتن هی مُفت و مجانی کلـی عکس های رنگارنگ برایت می فرستد بدون هیچ چشم داشتـی..فقـط کا[!]ت که کلـمه ی Accept را فشار دهـی تا در کمتر از چنـد دقیقه که نه چنـد ثانیه بفهمـی دوروبرت چـه خبراست...
1391/05/02 - 13:57 در
چهار راه
به قول دوستـم سریع هم میروند سر اصل مطلـب ... حال بماند که هر کس اصل مطلب اش فقط یک چیـز است ...!!!؟؟
14 سال و 2 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل