دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی صبح به گلهای خونه آب میدادم..تمام وقتی که مشغول نوازش گلها بودم... تمام لحظه ای که سرمو میون گلهای یاسم کرده بودم ...سرمو که برگردوندم پیر زنی از همسایه حیاط بغلی دیدم معلوم بود که از هوای خونه آپارتمانی خسته شده و توی حیاط تنها نشسته بود.... با لبخندی نگاهی به من کرد ! نگاهی که شاید سالها بعد منم به زنی بیندازم که آیینه خاطرات جوانی منه

1391/05/02 - 15:25 در بروبکس توییت

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)