دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هر صبح که از خواب بیدار میشد پدرشو میدید که روی صندلی کنار راهرو نشسته ...آرام ...حتی یه روز به خاطر بیماریش و اینکه بیست سال تمام خونه نشین شده یه لحظه هم ناشکری نکرد .....اون اهل نماز ونیاز نبود ولی تمام سالهای بیماری یک بار هم ناشکری نکرد!اونقدر صبورانه زجر یک جا نشینی رو تحمل میکرد که دل همه نزدیکانش به درد اومده بود ...لحظه خاکسپاریش دختر کوچیکش سر خاک داد میزد ....پدر راحت شدی ...راحت شدی ...تموم شد ...همه زجرهای که میکشید ی تموم شد...حالا پاشو راه برو...هر جا که دلت میخواد برو ........راه برو ...راه برو .......

1391/05/02 - 15:54 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)