دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به تو گفتم من کتاب نیستم که هرجور دلت خواست ورقم بزنی و خوانده نخوانده سرِ چیز و ناچیز قهر کنی. به من نگفتی چه مرگت است، رفتی کویر.. توی کویر چادر زدیو دراز کشیدی.توی خیالت آنقدر بازخوانی ام کردی که تحریف شدم. باور نکردی روزی سرِ چه چیز بیخودی یک مرگت شده بود.. تا این حد!! روی سرم چادر کشیدم که روخوانی ام نکنند دیگر.. بی سواد بودی، نفهمیدی چه مرگم است!!

1391/05/03 - 12:44 در حرف دل
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)