دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تلفن زنگ میزنه..! بله ...بفرمائید.....یکی از پشت تلفن میگه: شناختی منو؟!بایدم نشناسی ....نه زنگ میزنی نه اس میزنی....حسابی بی معرفت شدی...میخندم یادم میاد کی هستی....اولش کلی میخندیم ....مثل همون روزا صدات برام شادی میاره.گوش تلفن رو محکمتر به گوشم می چسبونم انگار اینجوری فاصله ها رو کم می کنم!......انگار دلتنگیام کم میشه!....هنوز هم وجودت برام تداعی روزای خوبه...تمام اون خاطرات خنده داری که با هم ساختیم از همون روز اول ثبت نام !....بازم از خاطراتمون میگیم.اینکه یه روز وقتی از امتحانهای آخر سال خونه می اومدیم باهم قرار گذاشتیم هر کدوم یه آب نبات توی دهنمون نگه داریم مال هر کی دیر تر تموم شد اون برنده میشه....یادمه اصلا طول مسیر مدرسه تا خونه اصلا باهم حرف نزدیم که آب نباته دیر تر آب بشه!!!.......روال عادی حرفامو که با آخر میرسه بازم همون حرفای همیشگی تکرا میشه اینکه چقدر بی معرفت شدم و بی معرفت شدی!....ولی هم من هم تو خوب میدونیم اونقدر غرق زندگی شدیم که دیگه هیچ فرصتی برای کم کردن این فاصله ها نداریم.فاصله ای که حتی به اندازه چند خیابان و کوچه آن طرفتر

1391/05/03 - 13:44 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)