دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سر به زانوی تمنای محال/ چشم من روز به زوال/ غم گرفته دامن حوصله‌ام/ دل نشسته در هزارتوی خیال/ باید از حصار این گستره‌ی شب ترسید/ باید از وهم تداوم زده‌ی غم لرزید/ باید از دیو سیاهی رد شد/ با همه عشق و تباهی بد شد/ شربته تلخ رهایی را خورد/ بعد از این رنج جدایی‌ها مرد/ شاکی از زخم عمیق سرنوشت/ به خدا، نامه خواهم نوشت/مي‌کشم از این تباهی پای لنگم/ می‌برم به گور رویا دل تنگم/ من در این گوشه‌ی تاریک زمین می‌خندم/ در به روی دلم و این همه غم می‌بندم/ می‌برم اینگونه از یاد خودم/ که فراموش شده‌ی در به درم/ رو به تجزیه روم با همه شوق/ که بیایی و نیابی اثرم!!! " گوشه‌ چشمی از کتاب به خدا نامه خواهم نوشت، نویسنده اش هم یادم نیست اما شخصیت اصلی دختری با چشمان بنفش بود!!!"

1391/05/04 - 14:02
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)