دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زن و شوهری با 9 تا بچه در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاده بودند كه پیرمرد نابینایی هم به آنها ملحق شد اتوبوس كه آمد پر بود و فقط زن و 9 تا بچه تونستند سوار بشوند. به همین خاطر شوهر و پیرمرد نابینا تصمیم گرفتند پیاده راه بیافتند بعد از مدتی شوهره از تق تق چوب مرد نابینا عصبانی شد و گفت چرا یه تیكه لاستیك سر چوبت نمیكنی. تق تق اش منو دیوونه كرد؟ پیرمرد نابینا جواب داد اگه تو هم لاستیك سر چوبت می ذاشتی الان ما سوار اتوبوس بودیم پس خفه شو!!!!

1391/05/06 - 12:57 در لطفا لبخند بزنید
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)