دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ramin
ramin
ramin_love_ma

ابام پریروز داشت خاطره تعریف میکرد، وقتی که من رفتم با مادرتون عقد کردم شب که اومدیم خونه، دخترای همسایه ها با سنگ شیشه خونمونو شکستن... بابام: )))) مامانم: الان دقیقا 3 روزه نه شام داریم نه ناهار نه صبحانه، بدبختیم به خداااااا بدبختیم که میگماااااا

1391/05/07 - 20:35
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)