بعضی وقتها باید تمام روز را توی رختخواب بمانی، پرده های اتاقت باید کیپ تا کیپ کشیده شده باشد. نزدیک های یازده صبح یکی در نزده، با یک سینی بزرگ در دستش وارد شود، تو را به زور از زیر پتوی پف کرده بیرون بکشد، موهای گره خورده ات را با یک گیرهی قرمز مسخره ، جمع کند، تا آن چشمهای خواب و خسته مثل یک قورباغه خمار، بزند بیرون! تو چشمت بیفتد به سینی غذا که پر است از کیک های داغ که بویش حالا دیگر تمام فضای اتاق را پر کرده و آن توت فرنگی گندهی شیرین بالای ساختمان کیک ها تو را به وسوسه بیندازد و بعد بخزد زیر پتو، و پاهای یخ کرده اش را بچسباند به پاهایت و هر دو با هم جیغ بزنید ...
1391/05/08 - 10:58 در
چهار راه