ز بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش ؟ بابا کمی فکر کرد, بعد گفت بيا بريم توی حياط. به حياط رفتيم بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت: اين بته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بته بزرگ که می بينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی با دست کاشتی يا با بيلچه ؟ بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت با يک جور بيلچه مخصوص پای من آب هم دادی؟ آره٬ آب هم دادم با آب پاش دادی يا با شلنگ ؟ بابا نگاه تندی به من کرد چراعصبانی شده بود ؟ ... ولي من بايد بدونم , ... با شلنگ پسرم بابا ٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟ بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت برو گمشو پدر سوخته كره خر !? از کتاب "آسمون و ریسمون" نوشته ایرج پزشکزاد"