دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب حساسی بود.قبل از هجوم دشمنان به سمت خانه اش، از خانه بیرون زد . در راه ابوذر را دید در حالی كه سبد بزرگی را روی كولش حمل می كرد جریان حمله كفار به خانه را به ابوذر گفت و ابوذر او را در همان سبد روی دوشش مخفی كرد .دقایقی بعد مردانی سیاه پوش با شمشیرهای از غلاف بیرون آمده به سمت ابوذر آمدند. یكی شان جلو آمد و گفت محمد را ندیدی؟ ابوذر با آرامش خاصی با اشاره به سبد روی دوشش گفت محمد اینجا است، داخل این سبد. همه آن مردان سیاه پوش خندیدند و یكی شان گفت مردك دیوانه و راه افتادند تا رسول خدا را در جایی دیگر پیدا کنند. ابوذر به گوشه ای خلوت رفت و آرام سبد را روی زمین گذاشت و گفت یا رسول الله بیرون بیایید ...

1391/05/08 - 23:37
1 ديدگاه
motefavet

این داستان برداشتی است از ملاقات پیامبر با ابوذر در شب لیله المبیت
برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب پندهاى جاویدان: ص 125

14 سال و 1 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 39 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)