دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روز دوم ماه رمضون بود منم شبش سر کار بودم دیر اومده بودم خونه خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم داداشمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز

1391/05/09 - 15:31
13 ديدگاه
هیــــــــــوا

کدوم داداشت مهدی؟ مینوشتی ساناز تا بیشتر بخندیم خو

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 34 دقيقه قبل توسط موبایل
حامد*مهدی سابق*

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام هیوا جونم کجاییی بی معرفت تو چرا خبر نمیگیری حالا فرقی نمیکنه

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

سلام عزیزم خوبم با معرفت من که میدونم کار کدومشون بوده

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 12 دقيقه قبل توسط موبایل
حامد*مهدی سابق*

هیوا من شهریور میام تهران ماله من و نگهدار میام اونجا ازت میگیرم

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 53 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

اوکی چشششم یه روزش کامل باید بیای کرج حتما حتما

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبل توسط موبایل
حامد*مهدی سابق*

چشم حتما حتما میام کرج اگه تحویل بگیرین اونجا مارو

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 45 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

مهدی تو بیا ببینم دیگه از کرج میری

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 21 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)