دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

.هوا سرد و سوزناک بود و خورشید دل مرده می رفت تا به زحمت از لابه لای ابرهای آبستن با زمین و زمان خداحافظی کند مردم بی اعتنا به اطراف،دستهایشان را محکم در جیب فرو برده و یقه ها را تا بالای گردن خود پوشش داده بودند و از کنار یکدیگر رد می شدند .نم نمک آسمان اشک می ریخت.چترهای باز موجب می شد آنها پسر بچه گل فروش کنار خیابان را نبینند .چشمانش از شدت سوز پر اشک شده بود و گه گاه بغض در گلویش می پیچید ...امشب بدونه حتی یک مشتری...حتی یک سکه چگونه به خانه برود تا عطر نان،مادر و خواهرش را خوشحال کند؟ .باد در آن خیابان تنگ و تاریک می تاخت و گونه های پسرک را گلگون تر می کرد ...دستان یخ زده اش توان پاک کردن اشکهایش را نداشت که سایه ای آرام روی شانه اش پایین آمد ...قاصدکی ساده به پسرک لبخند زد ...و صدای بوق ماشینی پسرک را از غم بی نانی رها کرد - لطفا دو شاخه گل مریم

1391/05/11 - 12:49 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)