سرخ بود دلی که در هوسش رویا بود ....... سبز بود دستی که در آن ذکر تواش پیدا بود زرد گشت رخی کز غم آن قاصدک خونین بال........با یاد نگه و عشق تواش پرا بود در صلاتش همه تسبیح تو بود و صورت تو ........ همه دادند نهیبش ، رخ تو زیبا بود ساغرش را بشکستی ، می آن گشت روان ......... خون چشم می اش گشت ،چو دلش صهبا بود می دوباره بدهش ، ساقی سیمین دهنان ....... که ز شیرینی بوسه ، فرهاد شد وشیدا بود بود فیروزه نگین دل اشعار غریب گمنام ....... حاسدان را چو طمع زین نفس عیسی بود . گمنام 91/5/11
1391/05/11 - 13:00 در
عاشقانه زیستن