دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(6 کاربر) |
بازنشر(1 کاربر)پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
سپیده فکر کرد که امروز صبح حموم بوده یعنی هنوز کثیفه ؟ شاید چون گریه کرده باز کثیف شده .

14 سال و 1 ماه و 24 روز و 13 ساعت و 35 دقيقه قبل: پیاده شو ... برو از ماشین پایین ... برو گمشو پیش همونایی که داشتی باهاشون حرف می زدی ... برو گمشو پیش اونا ... پاشو دیگه ... برو گورتو گم کن از ماشین بیرون .
سپیده فقط گریه می کرد .
: گریه می کنی کثافت ؟ گریه نکن . ببُر اون صداتو ... گفتم گریه نکن .
دست خودش نبود . اشکاش میومد پایین . نمی تونست گریه نکنه . بلد نبود . داشت فکر می کرد اسم این خیابون چیه ؟ کاش شماره ی تلفن عمه اش رو حفظ کرده بود . کاش بلد بود گریه نکنه .
سپیده می ترسید . نمی خواست بذارنش سرِ راه . سعی می کرد صدا ازش در نیاد .
بازوش رو گرفت که بندازدش از ماشین بیرون . گریه اش صدا دار شد . سپیده غرور نداشت .
: تو رو خدا ... غلط کردم ... ببخشید ... تو رو خدا ...
ولش کرد .
: کثافت ...
ماشین روشن شد . تا یک هفته باید خونه رو مرتب می کرد . جریمه شده بود . فکر می کرد چرا وقتی صبح حموم بوده باز هم کثیفه ... کثافته ... یعنی بو می داده ؟
سپیده 8 سالش بود ... غرور نداشت ... می ترسید ... نمی خواست کثافت باشه