دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفعه اول تو کوچه دیدمش. گفت: داداشی میای بازی کنیم؟ بعده اینکه بازیمون تموم شد، گفت: تو بهترین داداش دنیایی. وقتی بزرگتر شدم و به دانشگاه رفتم، چشام همش اونو میدید و میخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم، دوسش دارم. اما اون گفت: تو بهترین دادش دنیایی. وقتی ازدواج کرد، من ساقدوسش بودم، بازم گفت: تو بهترین دادش دنیایی و وقتی مرد، من زیر تابوتشو گرفتم. مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه، میگفت: تو بهترین دادش دنیایی. چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتشو خوندم، دیدم نوشته: عاشقت بودم، دوست داشتم، اما میترسیدم بگم. برا همین میگفتم: تو بهترین داداش دنیایی

1391/05/12 - 18:53 در دلنوشتِ دنبالریون
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)