دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جوانی که به سربازی رفته بود ، نامه اش را با این شعر شروع کرده بود: / از اون روزی که سربازی به پا شد / ستم برما نشد بر دخترا شد / ... ! [و مادر موقع خواندن این جمله گریه میکرد و میگفت : قربون غریبیت عزیزم]

1391/05/12 - 20:51 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)