دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sarbaz
sarbaz
sarbaz-kuchulu

۱۸ سالم که شد هر وقت دختر داییم رو میدیدم حس عجیبی بهم دست میداد حس میکردم عاشقش هستم بعد از چند سال از یه شهر دیگه برگشته بودن. یه روز زنگ زدم خونشون بگم شام خونه ما دعوت هستید از شانس بد من دختر دایی جواب داد من هم که امادگی شو نداشتم هول شدم سلام نرگس خانوم حال شما خوبه خانواده خوبن؟ نرگس: متشکرم همه خوبن. چند لحظه ساکت شدم گفت: امری داشتید ؟ هول شدم گفتم منزل اقای کیانی؟ اونم با خونسردی گفت نه اشتباه گرفتید بعد زد زیر خنده :

1391/05/13 - 18:09
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)