دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز تو مترو یه پسر ِ فال فروش خیلی دلم ُ به درد آورد ،ینی قشنگ اشکم نزدیک بود بیوفته کف ِ واگن این پسر ِ خیلی تر ُ تمیز ُ معمولی ُ خوش قیافه بود (۸-۹ ساله) ینی وقتی اومد سمتم ُ تو چشمام نگاه کرد میخواستم بگیرمش تو بغلم ُ های های گریه کنم ،خیلی معصوم ُ دوس داشتنی بود تا میتونستم به خودم بد ُ بیراه گفتم (یه قرون پول ِ اضافه نداشتم که ازش فال بگیرم یا بادبزن بخرم ) میخواستم کتاب بخرم فقط این ُ بگم که با دیدن ِ اون پسربچه روزَم خراب شد کاش دوباره ببینمش ! عاشق ِ چشماش شدم طفل ِ معصوم میرفت جلوی تک تک ِ خانوما ُ ازشون میخواست که فال بخرن رفتار ِ بقیه هم خیلی متفاوت بود ،همه با مهربونی باهاش برخورد میکردن وقتی یه دور تا ته ِ واگن رفت ،دوباره اومد سمتم ُ ازم خواست که فال بخرم داغون شدم امروز با اون چشمای معصوم ...

1391/05/16 - 15:20
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)