دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دختری دلش شکست رفت و هرچه پنجره رو به نور بود بست... رفت و هر چه داشت یعنی آن دل شکسته را توی کیسه زباله ریخت پشت در گذاشت صبح روز بعد رفتگر لای خاکروبه ها یک دل شکسته دید ناگهان... توی سینه اش پرنده ای تپید چیزی از کنار چشمهای خسته اش قطره قطره بیصدا چکید... رفتگر برای کفتر دلش آب و دانه برد رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد... سالهاست توی این محله با طلوع آفتاب پشت هر دری یک گل شقایق است چون مرد رفتگر سالهاست عاشق است....

1391/05/17 - 00:28 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)