با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم من خوبم من آرامم فقط کمی تو را کم آوردم یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم میآورم برای گفتن دوستت دارم ها؟؟؟؟؟ حالا تمام واژهها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟؟؟؟؟ تکلیف این همه حرف نگفته چه میشود باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گردن باد بیندازم باید خوب باشم من خوبم من آرامم فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش آماده هر چه خودم رو به کوچه های بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی سر در میآورم تمام ابرهای اندوه در چشمان من اند اما نمیبرند چون من خوبم من آرامم تمام خنده هایم را نظر کردم که گریهام نگیرد اما شب ها وای شب ها هوای آغوشت دیوانهام میکند موهایم بدجوری بهانه دستانت را میگیرد تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم من اند کاش لااقل فقط شب بخیر شب ها را میگفتی تا بخوابم لالایی ها پیشکشت من خوبم من آرامم فقط نمیدانم چرا اه میکشم اه اه و باز هم اه خستهام از این همه اه تمام اهها در سینه من اند آنقدر سوزناک هستند که میتوانم با تمامشان دنیا را خاکستر کنم