حجاب برای من مصونیت نشد وقتی کلاس پنجم دبستان سوار تاکسی شدم، و دستی کنارم تکان خورد و من حتی نمی توانستم از ترس جیغ بکشم *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهر غریب دانشجو بودم وهوا تاریک بود، از دانشگاه به خانه می رفتم و عده ای کارگر ساختمانی دوره ام کردند و اگر جیغ و داد نمی کردم معلوم نبود چه اتفاقی که نمی افتاد! *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در دادگاه قاضی برای آنکه کارم را راه بیاندازد به من پیشنهادی بی شرمانه داد *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسیم پاسخ منفی دادم و او پشت سرم مرا “.....” خطاب کرد! *در تمام این سالها حجاب برای من در کوچه و خیابان، در روز و شب، در تهران و شهرستان مصونیت نشد. احساس می کنم محدودیتی را به نام مصونیت بر تن من کردند و من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیت کنم. امنیت چیزی نبود که بتوانند آن را با لباس من در جامعه ایجاد کنند. حجاب چیزی جز محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگری جست و جو می کردند.....
1391/05/19 - 13:58 در
چهار راه
حجاب باید تو مغز آدما باشه ... نه به تنشون
14 سال و 1 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 49 دقيقه قبلاین بازی های المپیکو میبینم زنا بدون هیچ استرسی پیش مردا نشستن یاد مترو واتوبوس های ایران میفتم که تو مواقع شلوغ تا یه زن میره تو مردونه جنازه شو باید بکش ازونجا بیرون ... نگفتنش بهتره ...
دقيقاً...به خدا اونا که اونجان به قول خودت چقدر آرومن...هيچ کسي هم نگاشون نميکنه....
14 سال و 1 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 47 دقيقه قبلحالا ما بيچاره ها.....اي بابا...
دور از جونت عزیزم ...
14 سال و 1 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 45 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 43 دقيقه قبلولی برای من خیلی جاها مصونیت شده!
14 سال و 1 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبل توسط موبایلتو جامعه ای که به قول تو خرابه و به نظرت حجاب بده پس بهتر نیست بین بد و بدتر آدم بد رو انتخاب کنه!!