درود/عاشق زیبا نگاهی در جوانی میشوی /خوار و رسوا و پریشان میشوی با امید وصل او ودیدن رخسار او/ روزها را میکشی اما فقط با یاد او /ناگهان آید بدیدارت ولی یاری دگر /بی وفا نیست مهربانی میکند مستی دگر/ آن بت زیبا نگه را دوست داری میپرستی/ نیست امکان رسیدن یاد او هم می پرستی/ با همان یار دگر مهربانی میکنی بار دگر /با دگر یاری شود در دید تو /میتوانی درد را ساکت کنی / میتوانی یاد معشوق یاد یار دیگری را در دلت باطل کنی/ لیک سخت است تا که تو باور کنی/ جای آن زیبا نگاه/ یا بجای یار با مهر و صفا/ بایدت هر روز وشب/ در هر زمان /از لب جامی دگر مستی کنی جایی دگر/ اولین یارت تورا کامی نداد/ دومین یار دگر را کام داد /ای رفیق این سرنوشت از بهر توست/ کام گیر از یار سوم تا گهی همراه توست/ ناگهان او هم رود از دید تو /بدرود