دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب تاریک بود و وحشتناک، صدایی خشن گفت: شب تاریکیه عزیزم ... زن برگشت تا مردی که او را کنار ماشین گیر انداخته بود ببیند. - خب کوچولو، کارتو چیه؟ - دست زن روی گلوی مرد کمانی نقره ای رسم کرد. جیغ مرد به خرخر بدل شد. زن تیغ جراحی را به زمین انداخت، اتومبیل را راند و به هیکل متشنج و در هم پیچیده گفت: « من جراح هستم ».

1391/05/20 - 01:15 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)