دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امزوط رفتم بعد از چند سال شاید ! کنار بابام دراز کشیدم ... نمیدونم یهو دلم براش تنگ شد . یه دست کشید رو موهام ، دلم خواست بغلش کنم گریه کنم . مِن مِن کردم اول حرفمو خوردم میخواستم کنارش همینجور دراز بکشم اما نشد / نشد / نشد ... گفتم بابا پول میخوام . گفت چقد ؟ فردا یادم بیار بهت بدم . پا شدم . اونم پا شد رفت . میدونم دیگه تکرار نمیشه این صحنه .

1391/05/20 - 23:45 در بابا
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)