دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا كردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم پس از یك جستجوی نقره ایی در كوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی كه در تنهاییم رویید با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا شاید خطا كردم و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی نمیدانم كجا؟تا كی؟برای چه؟.

1391/05/21 - 14:33
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)