دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سطری از ورلن هست که هرگز بخاطر نخواهم آورد خیابانی هست نزدیک که پاهایم را از رفتن بدان بازداشته اند آینه ای هست که مرا برای آخرین بار دیده است دری هست که من آن را تا پایان جهان بسته ام در میان کتاب های کتابخانه ام (من میبینمش) کتابی هست که هرگز آن را نخواهم گشود در این تابستان پنجاه ساله خواهم شد مرگ میفرسایدم، بی وقفه.

1391/05/21 - 17:32
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)