دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دختر عموم تعریف میکرد : من و مامانم تو هواپيما نشسته بوديم از پروازمونم يكي دوساعتي گذشته بود و هنوز به مقصد نرسيده بوديم من و مامانم كنار پنجره بوديم و یه آقایی صندلي سوم من ميخواستم بلند شم از بالاي سرم كيفمو بردارم به آقاهه نگاه كردم گفتم ببخشيد!؟ نيم خيز هم بودم....يهو آقاهه هول شد گفت: پياده ميشيد؟ )

1391/05/21 - 22:40 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)