دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران / هر كو شراب فرقت روزي چشيده باشد / داند كه سخت باشد قطع اميدواران / ... ! [سعدی]

1391/05/22 - 14:03 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت
گريان چو در قيامت چشم گناهكاران

اي صبح شب‌نشينان، جانم به طاقت آمد
از بس كه دير ماندي چون شام روزه‌داران

چندين كه بر‌شمردم از ماجراي عشقت
اندوه دل نگفتم، الا يك از هزاران

«سعدي» به روزگاران مهري نشسته بر دل
بيرون نمي‌توان كرد ا‌ِل‍ّا به روزگاران

چندت كنم حكايت؟ شرح اين‌قدر كفايت
باقي نمي‌توان گفت الا به غمگساران

14 سال و 1 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)