دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب عمليات من جلو بودم و علي پشت سرم،به دو به سمت خاكريز ميرفتيم،اززمين وآسمون آتيش دشمن مي باريد.تويك لحظه كلاه ازسرم افتاد......علي داد زد،كلاتو بردار!خم شدم كلاه رو بردارم كه حس كردم يك گلوله از لاي موهام ردشد و پوست سرم رو خراش داد! برگشتم به علي بگم پسر! عجب شانسي آوردم........... گلوله توي پيشوني علي بود،!

1391/05/24 - 00:16 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)